ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

260

معجم البلدان ( فارسى )

است و اين شعر را از احوص پسر محمد به گواه آورده كه مىگويد : طربت ، و كيف تطرب أم تصابى * و رأسك قد توشّح بالقتير ؟ لغانية تحلّ هضاب خاخ * فأسقف فالدّوافع من حضير « 1 » خاخسر [ خ ] با دو خاى نقطه‌دار و سين و راى بىنقطه : ديهى از روستاى « درغم » در دو فرسنگى سمرقند است . بدانجا نسبت دارد : 1 - بو القاسم سعد پسر سعيد خاخسرى « 2 » ، كه خدمتگزار بو على يونانى « 3 » فقيه بود . او از عبد الله پسر عبد الرحمن سمرقندى روايت دارد . 2 - عتيق [ 386 ] پسر عبد العزيز پسر عبد الكريم پسر هارون پسر عطاء پسر يحيى در غمى خاخسرى سمرقندى ، با كنيهء بو بكر نيشابورى اديب . پدرش از خاخسر ديهى از روستاى سمرقند بود و در نيشابور مىزيست ، عتيق در آنجا بزاد ، اديب و شاعرى شيرين سخن شد ، كتابهاى بسيار در لغت از بر داشت . او از بو بكر شيروى و بو بكر حسين پسر يعقوب اديب بر شنوده بود . بو سعد در خوارزم از او بر نوشت . زادروز او چهاردهم رجب سال 477 بود ، و به خوارزم بسال 560 درگذشت . خار « 4 » با راى پايانين ، جايگاهى در رى است . از آنجاست بو اسماعيل ابراهيم پسر مختار خارى « 5 » رازى . او از محمد پسر اسحاق پسر بشار و از شعيب پسر حجاج برشنود . محمد پسر سعيد اصفهانى و محمد پسر حميد رازى از وى روايت دارند ، اين گفتهء حاكم بو احمد « 6 » است . خاربان : از بخشهاى بلخ است . از آنجاست : احمد پسر محمد خاربانى « 7 » . او از احمد بن عبد الملك مروزى حديث مىكرد . اين گفتهء ابن منده ( مانده ) است كه از على پسر خلف نقل مىكند . خارجه [ ر ج ] نام ديهى در افريقيه از بخشهاى تونس است . بدانجا نسبت دارد : 1 - بو القاسم پسر محمد پسر بو القاسم خارجى « 8 » فقيه كه بر مذهب مالك بن انس بود و پيش از سال 600 درگذشت . 2 - برادر او عبد الله پسر محمد « 9 » پيشواى دولت عبد المؤمن . مردى شرافتمند و سرور بود و به سال 603 درگذشت . خارف : ديهى از يمن از كارگزارى صنعاء از مخلاف صداء است . خارزنج : [ ز ] بخشى از بخشهاى نيشابور در كارگزارى بشت ( با شين نقطه دار ) است . ايرانيان آن را خار زنگ گويند ، و به همين واژه نسبت دهند : بو بكر محمد پسر ابراهيم پسر عبد الله نيشابورى « 10 » را . او از محمد پسر يحيى ذهلى بر شنود . بو احمد محمد پسر فضل كرابيسى از وى روايت نمود . مىتوان ريشهء اين واژه را مركب از « خار » به معنى زبون و « زنگ » به معنى سياهپوست دانست . گروهى از دانشمندان و اديبان بدين جايگاه نسبت دارند : 1 - احمد پسر محمد صاحب كتاب تكمله « 11 » در لغت . 2 - يوسف پسر حسن پسر يوسف [ 387 ] پسر محمد پسر ابراهيم پسر اسماعيل خارزنجى . « 12 » او يكى از فاضلان بود . علم كلام و اصول فقه را از ياران بو عبد الله برگرفت ، سپس به درس ابو المعالى جوينى در آمد و از او بسيار بر نوشت ، سپس به مرو شد و در آنجا نزد بو المظفر سمعانى و بو محمد عبد الله پسر على صفّار بياموخت ، و به نيشابور بازگشت و در بيست رشتهء دانش تأليف كرد سپس رهسپار بغداد شد و در آنجا از شيخ بو اسحاق شيرازى بر شنود . زادروز او به سال 445 بود . خارك « 13 » [ ر ] جزيره‌اى در ميان درياى فارس است كه خود كوهى در ميان درياست . كشتيهايى كه از آبادان بسوى عمان روند و باد به ايشان كمك كند با يك شبانه روز دريانوردى بدانجا مىرسيدند ، از كارگزارى فارس به شمار مىرود و روبروى آن در خشكى جنّابه ( - گناوه ) و

--> ( 1 ) . هر چند كه پيرى مويت را سپيد كرده است ، از آواز دخترى در تپهء خاخ به طرب آمدى . ( 2 ) . ش . ش : 1164 ، از انساب ص 184 ، لباب 1 : 409 . ( 3 ) . اين نام تنها در اينجا ديده مىشود . شبسترى ؛ « تربانى » را نسخه بدل يونانى نهاده است . ( 4 ) . شايد همان واژهء خوار و رامين امروزين باشد . ( 5 ) . ش . ش : 112 از همين جا . ( 6 ) . در چ ع 4 : 408 : 8 ؛ بو احمد حاكم بخارى ديده مىشود . ( 7 ) . ش . ش : 429 ، از همين جا . ( 8 ) . ش . ش : 2254 از همين جا . ( 9 ) . ش . ش : 2254 از همين جا . ( 10 ) . ش . ش : 2317 از انساب 185 لباب 1 : 410 . ( 11 ) . ن . ك : ج ع 1 : 88 پانوشت . ( 12 ) . ش . ش : 363 از انساب : 85 ، لباب : 1 : 409 ، هدية العارفين : 2 : 551 ، معجم المؤلفين : 13 : 253 ، تاريخ نيشابور گزيده‌اى از سياقى : 752 . ( 13 ) . ن . ك : احسن ع ص 101 ترجمه ص 143 ، بو الفدا - آيتى ص 424 - 435 به نقل از « لباب » و « عزيزى » اندر جنوب بصره ، ميان بصره و خارك پنجاه فرسنگ است . اندر او شهريست بزرگ و خرم مر او را خارك خوانند . به نزديك او مرواريد يابند مرتفع و با قيمت ( حدود العالم ) .